تبليغاتX
مالچیک
 

مردهای این شهر با نگاهشان زنها را می خورند...فقط یکبار عده ای دست از این کار برداشتند..در خیابان طوفان شن می آمد و چشمها را به اجبار باید می بستند!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 14:28 توسط بهزاد ریاضی |




امان از بعضی آدمها.....از تو می پرسند که چه چیزی بیشتر از همه آزارت می دهد؟

وقتی جوابشان را دادی در واقع خنجری به آنها هدیه کرده ای که هر وقت خواستند بتوانند به تو ضربه بزنند




+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 16:46 توسط بهزاد ریاضی |







خانوم هابیشام رو یادتون هست؟

یادتونه همه چیز تو خونش یه وجب خاک گرفته بود و همه چیز تارعنکبوت بسته بود؟

اینطور فضاها خیلی برای من جالب هستند...زندگی هایی که رها شده اند..انگار همه چیز منجمد شده....

خانه بهروزی تو قزوین یه همچین حالتی داره..آشنایی با یکی از مسئولین میراث قزوین این فرصت رو بوجود آورد که این خانه رو ببینم.. چهل پنجاه سال قبل اهل خانه زندگی رو ول کردند و رفتند آمریکا.....تو این خونه چهل پنجاه سال پیش رو دیدم خاک گرفته و تار عنکبوت بسته....قاب عکس ها و مدارک تحصیلی به در ودیوار...صندلی های لهستانی..تخت فنری...توی آشپزخانه روی میز قوری چای بود و روزنامه با یک وجب خاک روش...خیلی جالب بود...میراث فرهنگی می خواد اینجا رو بازسازی کنه...ولی ای کاش همینطوری می موند..می دونم که مرمت برای حفظ یک بنا انجام می شه ولی حیف که بعد از مرمت قوری و روزنامه رو رو میز نمی گذارند...تار عنکبوتها رو خراب می کنند و خیلی از وسایل رو دور می ریزند...

یک استاد مرمت به اسم جان راسکین هست که عقاید جالبی داره درمورد حفظ آثار تاریخی و من تا حدودی با عقایدش موافقم...میگه: اگه رو ی دیوارهای بنا گیاه رویید یا حتی یه درخت سبز شد در مرمت اون بنا نباید گیاه رو ازبین ببرید چون اون گیاه هم جزئی از روح اون بنا محسوب می شه

خلاصه خانه بهروزی خیلی خیلی جالب بود..مخصوصا برای عتیقه بازهایی مثل من

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:21 توسط بهزاد ریاضی |